منو خودمو تنهایی هام و خدا و بارون
... غروب پایان خورشید نیست ...
دیروز بودم و امروز هستم و فردا هم خواهم ماند پس چرا غمگین باشم؟ چرا غم؟ چرا شادی نه؟! چرا با گریه ی من او بخندد؟چرا در روز مرگم لباس قرمز به تن کند؟ او همان کسی بود که... پس من نیز شادی خواهم کرد... شاید یک ذره از کوه غمی که به همراه دارم کاسته شود.. خدایا فقط کمی از وفایت را به انسان ها بیاموز...چیز زیادیست؟ پس چرا جوابی به این خواسته نمیدهی؟ آری ... میفهمم... شاید تقدیر این است که دلم بشکند... میدانم که تو در قلب شکسته خانه داری... پس این را میپذیرم ... اگر او رفت تو را دارم.. پ.ن: خدایا شکرت که نجاتم دادی... ۱۳۸۸/۱۰/۳
دیروز بودم و امروز هستم و فردا هم خواهم ماند
پس چرا غمگین باشم؟ چرا غم؟ چرا شادی نه؟!
چرا با گریه ی من او بخندد؟چرا در روز مرگم لباس قرمز به تن کند؟
او همان کسی بود که...
پس من نیز شادی خواهم کرد... شاید یک ذره از کوه غمی که به همراه دارم کاسته شود..
خدایا فقط کمی از وفایت را به انسان ها بیاموز...چیز زیادیست؟
پس چرا جوابی به این خواسته نمیدهی؟
آری ... میفهمم... شاید تقدیر این است که دلم بشکند...
میدانم که تو در قلب شکسته خانه داری...
پس این را میپذیرم ...
اگر او رفت تو را دارم..
پ.ن:
خدایا شکرت که نجاتم دادی...
۱۳۸۸/۱۰/۳
+ قطره هایی که جمع شده درپنجشنبه سوم دی 1388 20:20 توسط دست های سرد هادی |
آدمابعد از مرگشون فراموش می شن،چه سخته زنده باشی و فراموش بشی..
احساس می کنم پر شدم ...
مملو ام ...
لبریز از سبکی ، پرواز ، موسیقی ...
اگه دستامو بگیری می تونی خدا رو حس کنی ...
پس از دو سال رفیق غم مرد...
در ذهن کوچکم متولد شد و در گوشه قلب تاریکم مرد
و می روم تا مسافر کویر زندگی شوم ...
دو سال پیش با رفیق غم همراه شدم
با خاطرات اش ، با شبهای پر ز دلتنگیش ، با دردهایش
خداحافظی میکنم هرچند که جدایی سخت است
می روم تا شاید فصل جدیدی را در زندگیم آغاز کنم
همه ما مسافر کویر زندگی هستیم
اما چشمها را باید شست تا بتوان زیبایی های این کویر را دید
دلم خیلی تنگ شده واست..
اما اشکالی نداره.چون فراموشم کردی بیخیالت میشم..
برو با هر کسی که میخوای باش...
روز جدایی :
۸۸/۸/۱۹
Padeshahe Baran
+ قطره هایی که جمع شده درسه شنبه سوم آذر 1388 14:32 توسط دست های سرد هادی |
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت و خواری نمیگردم پی شبنم باید گرفتارم شوی تا عاشق زارت شوممن نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگراناول به دام آرم تو را آنگه گرفتارت شوماز بارون خیلی خوشم میاد یه جورایی عاشقشم..حس میکنم خیلی بهم نزدیکه...همین..
... خاطرات هستی ... ... من و ماهی ... مینا ... آشیانه عاشقان ... بهاره...شهر سرد... ... قطره باران ... ... سایه روشن های ذهنم ... امین... دل نوشت ... ... حق با صدای توست ... ...شب نوشته های یک کردستانی... نازنین...دنیای من... آرشیو پیوندهای روزانه
عطیه...تنها نفر... ... پسر تنها ... ღ Ashke asemoOnღ ...گوگولی مگولی... ...در آرزوی باران... ...دختر فولاد زره... rh...عشق سحاب... فرناز...خلوت تنهایی... فاطمه...قطرات اشک... باران عشق...دردهای تنهایی... ...هستی وروجک... ...بی گناه ولی همیشه محکوم... ...onlyshahram ... ...فقط برای خودم... غزل...واسه کسی که نمیاد... ღ.•**•ღ نجـواهـای شبـانـه ی مـن ღ.•**•ღ ستار...شب تنهایی... ...لحظه ای سنگ صبور دل غمگینم باش..صوفیا... ... شقایق ... ... دل شیدا ...
Design by : Night Skin
ghalebeweb.blogfa.com